تبليغاتX
نفســـانـــــیــــــات


. فارغ التحصيل مهندسي برق
. از دانشگاه صنعتي اصفهان

. كارشناس ارشد الهيات
. علاقمند به خدا، پيغمبر و اینجور مسائل
.


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ




آرمانشهر
تله پــاتی
سه الف
لعل
جـایی بـرای بـودن
یونـــــس در اقـــیانــوس
میرزا قلی‌خان راپورتچی
هـــــــوا خـــــــوري
مسجد مجازی
عارفانه
محمد حسین ساعی
در جستجوی حقیقت
تشریک
چــای نــبــــات
تسنیم
دستان
انتظار
یادداشت‌های يك بزبزقندی نگران
آغاز در نهایت
محمد معماریان
خاکریزیسم
نطع نمک
آرمانخواهی
انانيت من
فيلمسازی كه عاشق سينما نيست
ثقـــلیــــــن
باد صبا
گیومه
روستاي فطرت آباد
حديث هجرت
اینجا نبودن
مسک
قرارگاه
شاهد بيآورم..؟
عصیان
افکار یک من
تأملات
كوچه صداقت
آتک آویژه




شهریور 1390
مرداد 1390
دی 1389
آبان 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشيو








 

المؤمن کالجبل الراسخ؟!چند هفته پیش آرشیو مختصر برخی نشریات و مطالب مربوط به دوران دانشجوئی ام در IUT را مرور می کردم.

دیدن برخی نوشته ها و مطالب، خاطره انگیز همراه با حسرت بود.

خاطره انگیزی اش از آنجا بود که انگار آدم جنون کار بی حساب و کتاب و بی کله را فقط در دوران دانشجوئی تجربه می کند. دوست داشتم برگردم به دورانی که می خواستیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم،

جهان را تغییر دهیم،

احکام الهی را بر همه عالم حاکم کنیم...

حسرتش هم از آنجا بود که الآن در اداره به راحتی به ارباب رجوعم می گویم تا سال دیگر قادر به پاسخگوئی نیستیم و می دانم که یک سال دیگر هم هیچ اتفاقی نمی افتد.

از تأمل روی وضع اسفناک کارمندی که کمابیش بدان مبتلا شده ام قصد داشتم بروم و خودم را از برج میلاد پرت کنم پائین!

ولی خوب بعد منصرف شدم. الحمدلله حقوق و مزایا که هست، حق مدیریت هم خدا رو شکر مدتیه برقرار شده، تازه امروز هم در جشن تقدیر از کارکنان برگزیده یک سکه جایزه گرفتم!

(هرگونه بازتاب خبری این مطلب در سایت هائی مانند خبرآنلاین با تیتر یا مضمون "اعتراف یک حامی احمدی نژاد به شکست گفتمان آرمانگرایانه" پیشاپیش محکوم به شکست است!، این فقط یک تذکر و نقد درون احمدی نژادیانه! بود برای خودم و احیانا دوستان)

نوشته شده در تاریخ سی ام آبان 1389 |




 

إنا لله و إنا إلیه راجعون؛

مادر بزرگ پدری ام در سن هفتاد و دو سالگی به رحمت خدا رفتند؛

فکر می کنم از بس نسبت به بچه ها و نوه ها و اطرافیان محبت داشتند قبل از جان دادن به عزرائیل، از خدا برای همه مان صبر به اندازه کافی خواستند و بعد رفتند. صبح همان روز دلگیر پائیزی خواب دیدم که خوب شده اند و در حال آرامش هستند, اگر این خواب را ندیده بودم شاید من هم نمی توانستم تحمل کنم.

 

وَ اللَّهُ يُنْزِلُ الْمَعُونَةَ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَةِ وَ يُنْزِلُ الصَّبْرَ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَة

خداوند كمك را به اندازه خرج زندگى و شكيبايى را به قدر مصيبت فرو مى‏فرستد ‏؛(تحف العقول، امام کاظم علیه السلام)

مادربزرگم از همان مادربزرگ هائی بود که مصطفی مستور در "روی ماه خداوند را ببوس" از شدت ایمانشان نسبت به وجود ملائکه تعجب می کند.

وقتی تنهائی روضه و مشهد و کربلا و این طرف و آن طرف می رفتند و ازشان می پرسیدند چطوری تنهائی رفتید؟، جواب می دادند "با خدا رفتم"

و آن قدر با یقین و جدی می گفتند که اگر ذهنت روی مباحث عقلی و کلامی متمرکز بود واقعا به این فکر می کردی که آدم چگونه می تواند به وسیله ذات اقدس اله نقل و انتقال پیدا کند؟!

در خانه شان قرآن و مفاتیح و کتاب دعای سالم پیدا نمی شود. همه ورق ورق شده اند و نیاز به صحافی دارند از بس که انس داشتند با آن ها. همیشه حداقل تا نیم ساعت بعد از نماز مشغول تعقیبات بودند.

روزهای آخر ماه رمضان و عید فطر امسال باتفاق ایشان و خانواده پدری و اقوام همسرم مشهد بودیم. چه مزه ای داشت آخرین باری که باتفاق در مسجدگوهرشاد دم ایوان مقصوره روبروی گنبد نشستیم...

جمعه آخر قبل از فوتشان باتفاق همسرم ناهار منزلشان میهمان بودیم؛ چقدر پشیمان هستم که موقع خداحافظی دستشان را نبوسیدم؛


نوشته شده در تاریخ چهاردهم آبان 1389 |




 

-          مرکز ارتباط با مشتریان بانک تجارت، بفرمائید.

-          سلام. ببخشید در مورد بانکداری الکترونیکی سؤال داشتم....

(وقتی توضیح می دهم و تخصصی و ریز بودن مورد سؤالم را می فهمد بعد از پرسیدن نام و شماره تلفن و شماره حساب و.... وصل می کند به قسمت اینترنت بانک تا کارشناس مربوط جواب بدهد.)

-          ببخشید آقا من چند تا عملیات انتقال وجه به حساب دیگران در یک روز انجام دادم که سیستم بعد از چند روز اون ها رو توی قسمت پرداخت های معوقه نشون می ده و ظاهرا پول به حساب مقصد واریز نشده.

-          پولش هم از حسابتون کم شده؟

-          بله.

جلوی گوشی تلفن را می گیرد که من نشنوم و به همکارش می گوید:

"مصدوم عملیات انتحاری انجام داده!"....

معلوم نیست هر روز چقدر مصدوم! داره سیستمشون که براش این ادبیات رو ساختند.

حیف پول این همه تیزرهای تبلیغات بانکداری الکترونیکی که به جیب صدا و سیما ریخته می شه، حیف...


نوشته شده در تاریخ سوم آبان 1389 |




Powered By NardebaN Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:.